باز آمدی به پیشم ای فخر نامداران!
از شوق گریه کردم چون ابر در بهاران

شاید شود فراموش ، شمس و قمر از این هوش
از دل نشد به یک دوش ، آن بهترینِ یاران

عهدی چنین که بستن ، نتوان دگر شکستن
نتوان دگر گسستن ، در پیچ روزگاران

گر دشمنی بخواهی با من کنی تو گاهی
آن را نکن ز راهی، می کرده اند عیاران

نبود نیاز ما را شمشیر نابکاران
تیغ فراق یاران ، بدتر ز تیرباران

مهر تو را که صادق دارد به دل ز سابق
هرگز نبود ناطق ، الا به دوستداران

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

فاطمه
0
بسیار عالیست جناب نائبی عزیز.مؤفق باشید.
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
Go to top
saeed_sol@yahoo.com