شاعران میانه پرتعدادند اما آنانکه نام ملی دارند را در این مجال میآورم:

 

1 ـ ظهیر خونجی (ظهیر)

از شاعران نامدار قرن ششم قمری منطقه کاغذکنان است. رباعی دارد بصورت:

گل را که مبارک رخ و فرخنده پی است

هر جا که بود زینت آنجا ز وی است

گفتم: ز کــدام شهری؟ ای من خاکت

گفتا : نشنیده ای که اصلم ز خوی است؟

بعضی به اشتباه تصور کرده اند، شاعر، خود را اصالتاً اهل خوی دانسته است. درحالیکه خوی معروف به شهر گل سرخ است و حتی گل سرخ در خاک آن بصورت خود رو رشد می کند. ظهیر در شعر فوق، بهترین گل سرخ را متعلق به خوی می داند. شاعران دیگری مانند خاقانی شیروانی، لامعی گرگانی، ظهیر فاریابی یا سلمان ساوجی از گل سرخ خوی تمجید کرده اند.

نزهه المجالس، نام او را در میان 113 شاعر نامی آذربایجان مطرح می کند و محمدامین ریاحی در مقدمه مبسوطش بر نزهه المجالس همچنین در کتاب تاریخ خوی، از ظهیر خونجی با همین شعر یاد می کند.

 

 

2 ـ افغان گرمرودی (افغان)

محمد سلیم بیگ یوزباشی گرمرودی آذربایجانی متخلص به افغان یا افغان گرمرودی، از سخنوران اوایل قرن یازدهم گرمرود است که دیوان 400 ساله اش را در کتابخانه مرکزی یافتم. شاعر در داخل دیوان به رمز ابجد تاریخ را ذکر می کند:

مسجد و منزلگهی ساخت «افغان»

از پی وارد هر شام ، پگاه

یافت از فضل خدا چون اتمام

گشت تاریخ که «من فضل الله»

«من فضل الله» به حساب ابجد، عدد 1037 می­شود که با ادعای کاتب سازگاری دارد.

 

 

3 ـ بیان الملک (نثار)

میرزا محمد مهدی فرزند میرزا ابومحمد انصاری شقاقی گرمرودی تبریزی معروف به میرزا مهدی خان گرمرودی یا میرزا محمدمهدی یا نثار گرمرودی و ملقّب به «بیان الملک» و متخلص به «نثار» از شعرای قرن سیزدهم قمری و اوایل دوره ناصرالدین شاه و از سلاله خاندان معروف انصاری است. او نامی شناخته شده در میان شاعران و تذکره نویسان است و از او در حد شاعران ممتاز نام برده می شود. دهخدا با ذکر نام بلند «محمدمهدی ، فرزند میرزا ابومحمد انصاری اشلقی گرمرودی آذربایجانی معروف به میرزا مهدی خان و متخلص به نثار»، با استناد به ریحانه الادب، او را از نوادگان خواجه عبدالله انصاری می داند. میرزا طاهر اصفهانی در تذکره گنج شایگان درباره این شاعر آذربایجانی اطلاعات زیادی آمده است.

او در سال 1283 در گرمرود فوت کرد.

از نمونه اشعار وی، غزلی بسیار عالی درباره حضرت ولی عصر(عج) را می خوانیم:

ای برده نرگست ز منِ ناتوان ، توان

همواره سوده بر قدمت گلرخان رخان

سودن به خاکپای تو ای مه جبین، جبین

بهتر ز تکیه بر فلک عزّ و شان ز شان

جانی به جسمم از نفس روح بخش بخش

آبی بر آتشم ز رخ خون فشان فشان

نسخه خطی از وی در کتابخانه مرکزی یافتم که به شماره 583 ثبت شده و با نستعلیق شکسته تحریر شده است. این نسخه همان نصاب توسل است.

 

 

 

4 ـ بحری میانجی (بحری)

بحری، از شعرای قرن دوازدهم و سیزدهم میانه است که به عنوان واعظ ، مدتی را در تفلیس و باکو به سر برده است. او در نیمه دوم قرن دوازدهم قمری متولد شد.

احمد پاکتچی در دایره المعارف بزرگ اسلامی ذیل ماده "تفلیس" او را از مبلغین اسلام در تفلیس معرفی میکند

مرحوم تربیت می گوید: دو نسخه از دیوان او را مشتمل بر چند هزار بیت از غزلیات و رباعیات دیده ام.

غزل زیبای زیر نیز از اوست:

روشنتر از جمال تو ماهی ندیده ام

چون گیسوی تو ابرو سیاهی ندیده ام

ماهی تو و کلاه به سر سحر بوالعجب

هرگز به فرق ماه کلاهی ندیده ام

تا در طریق عشق چو «بحری» قدم زدم

جز این طریق مسلک و راهی ندیده ام

ابیات ترکی او نیز زیباست:

ای طرّه­سی سونبول، اوزو گول، لبلری شکّر

ای قاشی­کمان، کیپریگی اوخ، قامتی عرعر

روخساریوه قوربان اولا بو روح و روانیم

هیجرینده یئتیب چرخه منیم آه و فغانیم

 

 

5 ـ میرزا محمد خلیفه (عاجز)

میرزا محمد خلیفه فرزند ذبیح الله متخلص به عاجز ، از خوشنویسان و شاعران گرمرود در اوایل قرن سیزدهم قمری است. او ترکی سرا بود و در 72 سالگی فوت کرده و در مقبره الشعرای تبریز دفن شده است. از محل دفن او می توان حدس زد که مقام ادبی بالایی داشته است.

عاجز گذشته از تبحر در دانشهای ادبی عصر و مهارت در ادبیات و علوم قرآنی، خطی بسیار خوش داشت و به ویژه خط غباری را زیبا می نوشت. عاجز خود در این ارتباط مدعی است و می گوید:

نه اولوب کؤنلومو الدن آلیب اول زلف نگار         آپاریب گؤزلریمین ایشیغینی خط غبار

صاحب نگارستان دارا درباره او علاوه بر شعر ملیح به خط وی اشاره میکند که: در نوشتن خط غبار اعجوبه روزگار است. مرحوم تربیت نیز تلخیصی از همین، در کتاب خود می آورد.

نسخه خطی از دیوان این شاعر میانه ای به شماره 163 در کتابخانه ملی موجود است که مهر ناصرالدین شاه را دارد.

ضمناً نسخه ای از چاپ سنگی مذکور به شماره 109967 در کتابخانه مرکزی یافتم.

اخیراً دکتر محمدزاده صدیق ، دیوان این شاعر قاجار را پس از مقابله چندین نسخه منتشر کرد.

 

 

6 ـ میرزا محمدباقر خلخالی (باقر)

میرزا محمدباقر مجتهدی خالق مثنوی معروف تولکو ناغیلی یا ثعلبیه، پیش از آنکه یک شاعر نامدار باشد، یک فقیه و مجتهد است. او در سال 1244 قمری در روستای شیخ درآباد میانه متولد و در 14 شوّال 1316 قمری در 72 سالگی در روستای قارا بولاق میانه دیده از جهان فرو بست.

در زنجان و قزوین به تلمّذ علوم دینی پرداخت و 150 سال پیش در روستای قارا بولاق، مدرسه علمیه دارالعلم را بنا نهاد. ناصرالدین شاه در مقام تجلیل از مقام علمی و ذوق شعری او، از خلاع فاخره سلطنتی، یک ثوب عبای سلسله دار به او اهدا می کند.

ابتدای سال 1396 تمامی اشعار این شاعر بزرگ اعم از مثنوی ثعلبیه و انواع شعر ترکی و فارسی و عربی توسط اینجانب در 500 صفحه منتشر شد.

ثعلبیه با "بئله نقل ائله ییب میرزا فلانی ـ کلامی دوغرو دور یوخدور یالانی" آغاز میشود و داستان روباهی و خروسی را مولوی وار نقل کرده و پندهای اخلاقی از رفتار روباه به ما میآوزد.

 

 

 

7 ـ حبیب ساهر ؛ پدر شعر نوی ایران (ساهر)

حبیب ساهر ، قلة شعر امروزین ترکی ایرانی است. در کنار شعر ترکی، او یکی از درخشانترین ستارگان شعر فارسی و تکوین دهنده شعر نوی فارسی است. اگر نیما یوشیج پدر شعر نوی فارسی است ، ساهر پدر شعر نوی ایران است. او قبل از شعر نوی فارسی، شعر نوی ترکی را در ایران رواج داد. هرچند قابل اثبات است که شعر نوی فارسی ساهر هم پیشتر از نیما بوده است. استاد میر حبیب ساهر ، شاعر ایرانی که گنجینه گرانبهایی را در حوزه ادبیات فارسی و ترکی آذربایجانی به یادگار گذاشته است ، در اردیبهشت سال 1282 شمسی در «تَرک» چشم به جهان گشود ولی اندکی بعد پدر و پدر بزرگش بار سفر بسته به محله سرخاب تبریز رفتند.

دکتر محمدزاده صدیق که از نزدیکان حبیب ساهر بود، نخستین کسی بود که موضوع میانه ای بودن ساهر را به نقل از خودش مطرح کرد. ایشان در این باره از بنده پرسید: شما روستائی به نام «تَرک» دارید؟ مرحوم حبیب ساهر به من می گفت: "من در روستای «تَرک» میانه متولد شده­ام ولی با پدر و پدربزرگم راهی محله شما (سرخاب تبریز) شدیم".

با تکیه بر این سخن استاد، حبیب را در کتاب سابقم جزو مشاهیر میانه آوردم. اعتراضات زیادی از تبریز نسبت به ساهر و شهریار دیدم و گفتم: شهریار را پس می دهم! ولی ساهر را هرگز. ارتباط با تمام آشنایان، فامیل و فرزندان ساهر هم مفید نشد و همگی منکر این موضوع شدند مگر پسر بزرگ ایشان که در باکو زندگی می کند. ایشان حتی خاطره­ای از پدر نقل می کند که: روزی پدرم به من که نوجوانی بودم گفت: برویم زادگاه من، روستای ترک میانه. با هم رفتیم تا شاید در آنجا آشنایی پیدا کنیم ولی هیچکس ما را نمی شناخت. برای اینکه پدرم در خردسالی­آنجا را همراه پدر و پدربزرگش ترک کرده بود.

پدر او ، میر قوام ، از مخالفان مشروطه بود و در مبارزه با مشروطه خواهان، جان خود را از دست داده بود. ساهر که در ایام کودکی، پدر خود را از دست داده بود، تحصیلات ابتدائی را در مکتبخانه های سنتی قدیمی گذراند. دیپلم خود را در سال 1304 در تبریز گرفت. زبان فرانسوی را مسلط بود. در سال 1306 به ترکیه رفت و لیسانس جغرافی خود را در سال1311 گرفت و به ایران آمده به تدریس پرداخت. این ادیب جهان نام در26 آذر ماه 1364 در سن 82 سالگی در تهران دیده از جهان فروبست. او از دوران دبیرستان تا لحظة مرگ، یار صمیمی و همیشگی شهریار بود و شهریار او را بسیار عزیز می داشت.

او در ترکیه با شاعران بزرگی چون ناظم حکمت آشنا شده به مطالعة عمیق آثار ادبی آنها در کنار آثار غربی پرداخت. با شکستن محدودیتهای شعر قدیم، جرأت و جسارت به خرج داده و سبک شعر نو را ابتدا در زبان ترکی و سپس در زبان فارسی داخل کرد و مقلدان بزرگی چون نیما یوشیج، اخوان ثالث، سهراب سپهری، شاملو و ... را به دنبال خود کشاند. او در سال 1333 شعری از ناظم حکمت را به زیبایی به فارسی برمی گرداند، گویی فارغ از محدودیتهای ترجمه، خود با تمامی احساس، اقدام به سرودن این شعر نو کرده است:

ازکران تا به کران / درتکاپو شده امواج کف آلود سیاه / خزر، آشفته سخن می­گوید / به زبان هیجان آور باد / همچو استخر فرحزا و شگرفی است خزر / "چورت وازمی" که به او داده لقب؟ / بی­کرانست خزر گرچه کمی دیوانه­ست / آب پرگرد و غبارست در آن / خزر آشفته و امواج چو کوهند، نگر / گرچه امواج ز هم می شکنند / گرچه امواج همه خیره سرند / ترکمن چابک و پُرزور بود ، فکرمکن / دست بسته به کف بحر خروشان افتد / یا که محکوم شود ...

نخستین شعر نوی او به زبان فارسی که نخستین شعر نوی فارسی است در سال 1303 در تبریز به نام «کنار آب» منتشر شد. خلاصه هرچه هست ، شعر نوی فارسی به اسم نیما یوشیج تمام شد و مبلغین سرسخت شعر نو، گام را فراتر نهاده و او را پدر شعر نوی ایران معرفی کردند. دهها اثر اکنون از این شاعر نامدار به یادگار مانده که عبارتند از:

الف ـ آثار فارسی: شقایق، سایه‌ها، اشعار برگزیده، افسانه شب، خوشه­ها، جغرافیای ایالت خمسه، اساطیر، اشعار برگزیده،کتاب شعر ساهر، میوه‌گس، ادبیات منظوم ترکی، جغرافیای طبیعی آذربایجان ایران.

ب ـ آثار ترکی: لیریک شعر، کؤشن، سحر ایشیقلانیر، سؤنمین گونشلر، داغینیق خاطره­لر.

او وقتی به زادگاهش میانه می­آید، با دیدن رود پرصلابت قیزیل اوزن با او سخن می گوید:

قیزیل اوزن داغلار ایچره آچیب سحر، گوموش یوللار

تیتره­شیرلر سو باشیندا چیچکله­نن یاشیل کوللار

داغ قوشلاری اؤتوشورلر یاواش یاواش بوغدا ایچره

قوش سسیله اویانیرلار آغیر یاتان داغ داش دره

بوتون­گئجه یول­کسمیشیک قیزیل­اوزن یول وئر کئچک

سرینله­دن سولاریندان بیر ایچیم وئر بیزده ایچک

سنین قیزیل دالغالارین باهار فصلی آشیب داشار

سنین ایپک اته­گینده ایللر بویو ائللر یاشار

سنین ماوی حجابیندا جیلوه ائدر چرخ اسیر

سنین سیال اؤرپه­گینده شفقلرین رنگی اریر

داغلار آشیب منزیل کسیب کنارینا قوچاق گلدیک

قیزیل اوزن آچ قوجاغین بوگون سنه قوناق گلدیک

 

 

8 ـ قادر طهماسبی (فرید)

قادر طهماسبی متخلص به فرید و شاعر مثنوی انقلابی «سبکباران خرامیدند و رفتند  ـ  مرا بیچاره نامیدند و رفتند » و شعر مذهبی «سرّ نی در نینوا می‏ماند اگر زینب نبود  ـ  کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود»، در شهریور 1331 در شهر میانه متولد شد.

مدارس خود را در زادگاهش سپری کرد ولی سالهای طولانی در شهرهای شیراز، مشهد، زاهدان، کرمان، یزد، اردکان، تبریز و از همه بیشتر در اصفهان زندگی کرد و عاقبت تهران را برای ماندن انتخاب کرد و تاکنون در همین شهر مانده است.

عشق بی غروب، به رنگ خون، شکوفه های فریاد، پری ستاره ها، پری شده ها، ترینه ها، پری بهانه ها، تلاوت و مجموعه اشعار دیگر کتابهای شعری او یا دیوانهای شعری این شاعر هستند که تاکنون چاپ شده اند. اخیراً قادر طهماسبی با انتشار کتابهای داستانی و رمانی، خلاقیت و استعداد خود را در این زمینه ادبی نیز نشان داده است که آنها را می توان در کتابهایی مانند تلاوت ، فشندک، دکتر می فا و کاملی دید.

از رباعیات اوست:

در محفل عاشقان فرزانه و مست

می‌گشت سبوی کربلا دست به دست

ناگاه از آن میانه زد دستی پست

هفتاد و دو پیمانه به یک سنگ شکست

و شعر معروف "اگر زینب نبود":

سر نی در نینوا می‏ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا می‏ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان

در کویر تفته جا می‏ماند اگر زینب نبود

 

 برگرفته از کتاب مشاهیر میانه محمدصادق نائبی

 

نوشتن دیدگاه

Go to top
saeed_sol@yahoo.com