شهریور 1382

ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسي طوسی مشهور به حکيم فردوسی در سال 329 ه.ق در روستاي پاز از توابع طوس متولد شد. در سال 400 ه.ق شاهنامه را به اتمام رساند و بالاخره در سال 416 ه.ق در 87 سالگي ديده از جهان فرو بست. آرامگاه کنونی وی در سال 1313 ش. در محدوده باغي كه او را دفن كرده بودند ، در نظر گرفته شده است(1). او دهها سال در دربار سلاطين غزنوي مورد لطف دربار بود و سلطان محمود غزنوي بنا به ذوق شاعري و روح حماسي فردوسی ، پيشنهاد سرودن ديواني حماسي را به ايشان داد با اين شرط که سلطان محمود به ازای هر بيتی از آن يک دينار طلا به فردوسی بدهد. او 35 سال تلاش کرد و مثنوی عظيم از تاريخ ايران کهن مربوط به قبل از اسلام گردآوری نمود.

 

او شاهنامه را با الهام از شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق فرمانرواي طوس به رشته نظم درآورد. ضمن آنکه قبل از ايشان نيز داستانهای حماسی شاهان ايران منظوم شده بود که از آن جمله می توان به منظوم شاعري كهن بنام ابوالمؤيد بلخی و يا مسعودی مروزی و دقيقی طوسی اشاره داشت. بعد از فردوسی نيز دهها شاعر برجسته به سرودن شاهنامه اقدام کردند اما ناکام ماندند.

فردوسی 35 سال به سرودن شعر پرداخت و 60 هزار بيت مثنوی به نظم درآورد. به اميد دريافت 60 هزار دينار زرين از سلطان ، ديوان سترگش را به سلطان پيشكش كرد و حتي اوايل آنرا شاهنامه سلطان محمود غزنوي نام نهاد. سلطان محمود با خواندن اشعاری از اين ديوان سترگ ناخرسند شد اما ارزش حجمی شاهنامه را فراموش نکرد و بجای دينار زرين ، درهم سيمين بدو داد. فردوسی نيز که اميدش را از دست داده بود ، قهرگونه دربار را ترک کرده و اشعاری دشنام گونه  تحت عنوان هجونامه را خطاب به سلطان محمود سرود. برتلس مي گويد: «فردوسي با ديدن فروپاشي تمام آرزوها و بر باد رفتن تمام وعده ها و عده ها ، اشك از چشمانش جاري شده و از قهرماني كه خود آفريده بود ، نفرت به دل مي گيرد»(2). فردوسی برای جبران مافات ، اشعاري از مدح امام علي (ع) را به شاهنامه اضافه نمود تا آنرا به حاكمي ديگر كه شيعه بود داد و او نيز با آغوش باز پذيرا شد و انعامش بخشيد(2).

چهار دليل برای ناخرسندی و عدم استقبال سلطان محمود غزنوی از اين حجم عظيم شعر احتمال می دهند: اول: اختلاف نژادی بين شاعر و سلطان و سب و دشنام و تحقير مكرر تركها در شاهنامه. دوم: اختلاف مذهبی بين سلطان و شاعر. سوم: چغلی و حسادت شاعران درباری نسبت به فردوسی و ترس از دست دادن موقعيت خود در دربار. فردوسي خود مي گويد: « حسد كرد بدگوي در كار من * تبه شد بر شاه بازار من» چهارم: حضور دبيری متعصب و مذهبی در دربار بنام خواجه احمد بن حسن ميمندی که تاريخ کهن قبل از اسلام را حکومت کفر و الحاد می دانست. او حتي بسياری از دفاتر ديوانی دربار را به عربی تبديل کرد.

فردوسی نيمی از عمر سپری شده اش را روی منظوم کردن شاهنامه گذاشته بود حال با استقبال سرد و شايد متقابل دربار مواجه شده بود. ديگر سپيدی بجای سياهی نشسته بود و واپسين سالهای عمرش را سپری می کرد. عمر او از هفتاد سال گذشته بود و بخاطر غافل شدن از آخرت و سرودن ملحمه هاي افسانه اي بجاي حماسی هاي دينی پشيمان شده بود. سالهای واپسين عمر او به بيزاری از دنيا و سير و سفر تعلق داشت. پيش شعرا و عرفا می رود تا چاره ای جويد. تا اينکه در سفر عراق در شهر بغداد با «ابوعلی حسن بن محمد بن اسماعيل» درد دل می کند و او به فردوسی پيشنهادمی کند که داستانی از قرآن را منظوم نمايد تا آذوقه آخرت گردد. فردوسی از اين پيشنهاد استقبال کرده و اثر بی نظير «يوسف و زليخا» را در اواخر عمرش به رشته نظم درمی آورد. فردوسی داستان يوسف و زليخا را با الهام از قرآن در قالب 6400 بيت منظوم می کند.

يوسف و زليخای فردوسی پس از هزار سال غربت ، برای نخستين بار در سال 1889 توسط هرمان اته (1915_1844) خاورشناس و اديب آلمانی رسماً به جهانيان معرفي گرديد (3). 100 سال بعد اين اثر توسط دكتر صديق به ايرانيان معرفي شد (4) ولي گويا رازي كه نبايد فاش مي شد ، برملا شده بود. غالب اديبان ما از معرفي اين كتاب به عامه مردم به خشم آمدند و چونان آب در خوابگه مورچگان ريختن همه به سراسيمه افتاده و دست به توجيه و تخريب و تنبيه و تمسخر اين اثر كهن شدند. تنها بدين خاطر كه چند بيت اول اين شاه اثر ، به اظهار پشيماني فردوسي از سروده هاي ماضي و توبه ايشان مربوط است. اين افراد ، آن 6400 بيت معنوي و اخلاقي و ادبي را نديدند و اين به اظهار پشيمانی را ديدند و تمام كتاب را فداي اين چند بيت كردند و انتساب آن به فردوسي را رد كردند. بجای اثبات انتساب آن به فردوسی ، تلاش فراوانی برای اثبات عدم انتساب آن به فردوسی کردند. شاعر بزرگی چون فردوسی دو بار مظلوم واقع شد. يکبار با سرودن شاهنامه که در دربار غزنوی مظلوم شد و يکبار با سرودن يوسف و زليخا که در دربار حکومت نژادپرست و متعصب پهلوی مظلوم ماند. اثر ادبی و اخلاقی و مذهبی «يوسف و زليخا»ی او که شايد 3 الی 4 سال روی آن زحمت کشيده بود ، پس از وفاتش به فراموشی سپرده شد و تنها معدود شاعرانی از آن مطلع بودند.

از يوسف و زليخاي فردوسي (قرن 5) بعنوان قديمي ترين يوسف و زليخاي موجود فارسي ياد مي كنند كه دكتر صديق اولين بار با تيراژ بالا با چندين تجديد چاپ آنرا به ايرانيان معرفي نمود و غبار مظلوميت از روی آن پاک کردند(4). هرچند پنجاه سال قبل از ايشان بصورت چاپ سنگي در تعدادي اندك منتشر شده بود(5). از يوسف و زليخاي خواجه علي خوارزمي (قرن6) نيز بعنوان قديمي ترين يوسف و زليخاي موجود تركي نام مي برند كه اولين بار در سال 1369 توسط دكتر صديق به ايرانيان معرفي گرديد(6). دكتر خيامپور از 25 شاعر پارسی سرا مانند فردوسي ، ناظم هروي ، بخارائي ، جامي و ... نام می برد که داستان يوسف و زليخا را منظوم کردند. دکتر صديق نيز از 25 شاعر ترکی سرا ياد می کند که چنين منظومی را تحرير کرده اند و نام خواجه علي خوارزمي ، محمود قريمي ، سولو فقيه ، عبدل ، شمسي ، حمدالله حمدي ، دوربيگ بلخي ، اظهر بن كمال ، يوسف ضيائي ، لقائي تبريزي و ... را مي آورد(7). تأثير فردوسی روی شعراي پارسي سرا کم نبوده است بطوريکه ابيات فراوانی از يوسف و زليخای عبدالرحمن جامی مشابهات زيادی با يوسف و زليخای فردوسی دارد و هرمان اته معتقد است كه جامي اين اثر را در دسترس داشته است (2).

24 نسخه از اين اثر بی نظير پس از هزار سال از دست يازی کوته فکران در امان مانده و چون گوهری از آن پاسداری می شود. از مكانهائي كه مي توان نسخه هاي خطي اين اثر را يافت ، مي توان نام برد: موزه بريتانيا ، دانشگاه تهران ، هند ـ بانكيپور ، كتابخانه ملك تهران ، كتابخانه مجلس شوراي اسلامي ، لاهور پاكستان ، كتابخانه نجف اشرف ، كتابخانه ملي تبريز ، كتابخانه دانشگاه پنجاب پاكستان ، كتابخانه ايشياتك بنگال (4).

البته غالب ادباء و تذكره نويسان بزرگي چون آذربيگدلي (8) ، رضا قلي خان هدايت (9) ، كاتب چلبي (10) ، مدرس تبريزي (11) ، محمدعلي تربيت (12) ، بديع الزمان فروزانفر (13) و ... به سرودن مثنوي بنام يوسف و زليخا توسط فردوسي معترفند و آنرا ستوده اند و بدان افتخار كرده اند. اما عده اي يا نسخه هاي فوق را رد مي كنند و مي گويند: يوسف و زليخا در تاريخ از بين رفته است! و يا بيت هاي ناخوشايند را تحريفي و جعلي مي دانند. عده اي نيز سراسيمه و با دلهره مي گويند: فردوسي اشعاري جديد سروده است!. از قافله سالار اين رد كنندگان مي توان به ذبيح الله صفا و مجتبي مينوي اشاره داشت.

براستي آن چند بيت چيست كه آب در خوابگه مورچگان ريخته و دود در لانه زنبوران كرده؟ فرض را هم اگر بگذاريم كه اين ابيات به مذاق اين افراد خوش نمي آيد و روياهاي 2500 ساله شان را فرو مي پاشد ، آيا نمي توان فقط اين چند بيت را جعلي و تحريفي دانست؟

آري! فردوسي پس از هفتاد سال و اندي توبه مي كند و از تخم نفاق افكني ، تحقير تركها ، افسانه و رويا تراشي ، درباري بودن ، غافل شدن از آخرت ، پهلوان تراشي ، ملي گرائي ، تعصب گرائي و ... پشيمان شده و دست به دامن خدا مي برد و داستان قرآني يوسف و زليخا را ضمن انابه و توبه نسبت به گذشته مي آغازد:

به نظم آوريدم بسي داستان          ز افسانه گفته باستان

ز هر گونه اي نظم آراستم           بگفتم درو هرچه خود خواستم

اگرچه دلم بود از آن با مزه          همي كاشتم تخم رنج و بزه

از آن تخم كشتن پشيمان شدم          زبان را و دل را گره بر زدم

نگويم كنون نامه هاي دروغ             سخن را به گفتار ندهم فروغ

نكارم كنون تخم رنج و گناه            كه آمد سپيدي بجاي سياه

دلم سير گشت از فريدون گرد          مرا زان چه ؟ كو ملك ضحاك برد؟

ندانم چه خواهد بدن جز عذاب        ز كيخسرو و جنگ افراسياب

برين مي سزد گر بخندد خرد            ز من خود كجا كي پسندد خرد؟

كه يك نيمه عمر خود كم كنم          جهاني پر از نام رستم كنم؟

دلم گشت سير و گرفتم ملال           هم از گيو و طوس و هم از پور زال

كنون گر مرا روز چندي بقاست        دگر نسپرم جز همه راه راست

نگويم دگر داستان ملوك                 دلك سير شد زآستان ملوك

دو صد زان نيارزد به يك مشت خاك   كه آن داستانها دروغ است پاك!

 

اکنون قبل از بستن اين مقال ، نکاتی چند جهت روشن شدن حقائق قابل ذکر است:

  1. اين چه معمائی است که با يافتن يک غزل يا يک بيت جديد آنهم مشکوک و غير مستدل از حافظ در کتابخانه های هند ، هزاران جلد ديوان و دهها مقاله و سمينار ارائه می شود اما کشف شاه اثری مانند يوسف و زليخا همه را ناخرسند کرده و بجای اثبات اين انتساب ، عدم انتساب آن به فردوسی را اثبات می کنند و به لطائف الحيل ادعا می کنند که فردوسی هرگز توبه نکرد.
  2. ادعای ضعف و سستی اشعار يوسف و زليخا مردود است. اشعار دوره کهولت شعرا هميشه با اشعار دوره شبابشان متفاوت است. اشعار دوره جوانی ، حماسی و عاشقانه است اما اشعار دوره پيری ، عرفانی و معنوی است. جنس اشعار شاهنامه با يوسف و زليخا يکی نيست و مقايسه آندو اشتباه است. اگر يوسف و زليخا مستقلاً بررسی شود ، می توان ديد که همين اثر برای جاودان ماندن نام فردوسی کافی بود.
  3. رد انتساب اثر به فردوسی بخاطر وجود کلمات زياد عربی باز مغلطه است. فراموش نمی کنيم که شاهنامه حماسی و ملی است اما يوسف و زليخا دينی و اخلاقی است که بالتبع دارای مضامين والای اسلامی و قرآنی خواهد بود.
  4. انتساب اثر به شاعری تازه کار و يا ناسخی بی سواد و خائن از طرف ذبيح الله صفا حکايت از تعصب تند ايشان دارد. اگر هم بپذيريم شاعر اين اثر تازه کار!! است چطور می توان ناسخ آنرا که اصلاً کسی نامی از او ندارد ، بی سواد و خائن خواند. آيا آن ناسخ سر خود می توانست چنين اثر بزرگی را به فردوسی نسبت دهد. چه سودی از اين کار می کرد؟ آيا لااقل نمی توانست به حذف چند بيت انابه و توبه ، آنرا به خودش نسبت دهد تا نامش در کنار بزرگانی چون فردوسی و جامی ماندگار بماند؟
  5. انتساب اثر به شاعری بی نام و نشان که پنجاه سال بعد از فردوسی می زيسته است ، ناشی از وجود نام طوغان شاه در يکی از 24 نسخه اصلی است. طوغان شاه محمد آلپ ارسلان ، پنجاه سال بعد از فردوسی زندگی می کرد و فردوسي هرگز چنين پيش كشي نمي توانست داشته باشد. اين چند بيت توسط استنساخ كننده نوشته شده است و در واقع مستنسخ ، نسخه جديد خود را به طوغان شاه هديه كرده است نه ديوان اشعار را. اين كار توسط يك مستنسخ صورت گرفته است نه يك شاعر. براي همين تنها در يك نسخه چنين بيتي وجود دارد.
  6. آوردن ادله بي پايه و سست از طرف ادباي بزرگ كماكان ادامه داشت و هر كدام به نوعي عدم انتساب اثر به فردوسي را مي خواستند اثبات كنند. از اين ميان سعيد نفيسي به يكباره با تحريف جمله «امّا نيست» به «اماني ست»! نام شاعري بنام «اماني» را از ديوان كشف كرد و آنرا به وي اختصاص داد. بگذريم از اينكه با چنين تحريفي اصلاً جمله نامفهوم مي شد. در تذكره ها نيز شاعراني «اماني» نام وجود دارد اما چنين اثري براي هيچكدام ذكر نشده است. بهرحال اين قرعه بنام هركه مي افتاد هماي سعادت بر دوش او مي نشست و الي الابد جاودان مي ماند:

اما نيست بسيار مدت به جاي    كه از ورج سلطان و لطف خداي ...

«اماني» ست بسيار مدت به جاي    كه از ورج سلطان و لطف خداي ...

  1. فردوسي پس از سرودن شاهنامه از دنيا بيزار شد و راه حق پيشه كرد. سفري به اصفهان و عراق داشت و در عراق به پيشنهاد ابوعلي حسن بن محمد بن اسماعيل به تنظيم يوسف و زليخا پرداخت. ادباي ما براي فرار از حقيقت ، چونان دود در لانه زنبوران رفتن حتي منكر مسافرت فردوسي به خارج از خراسان مي شوند حال آنكه نسخه خطي موزه بريتانيا اين مسافرتها را تأييد مي كند. ضمناً رفتن يا نرفتن ايشان به اصفهان و عراق چه تأثيری در عدم انتساب اين اثر به فردوسی می تواند داشته باشد؟
  2. مي گويند: «محال است پي افكن كاخ بلند شاهنامه» اثر خود را بي ارزش دانسته و «نيارزد صد از آن به يك مشت خاك» را تعبير كند. اولاً توبه و انابه به درگاه الهي چنين شوخي هائي سرش نمي شود. ثانياً عواقب و نتائج سو استفاده از آن مانند ملي گرائي و تعصبات قومي نيز براي فردوسي محرز بوده است. همين سده پيش بود كه انيشتين كاشف انرژي هسته اي هنگام پاسداشت خود ، خود را نكوهش كرد و از ارائه و معرفي چنين انرژي سهمگين و سوء استفاده از آن در بمبهاي هسته اي اظهار ندامت كرد.
  3. فردوسي در ابتداي شاهنامه پس از گلايه از ندادن 000/60 دينار به وي ، كار خود را ستوده و تعداد ابيات سست و ضعيف خود را 500 بيت معرفي مي كند. اما اين حرف به مذاق ادباي معاصر ما تلخ است و شاهنامه را بري از حرف سست مي دانند. چراكه اگر فردوسي مي دانست 500 بيت سست و ضعيف در شاهنامه وجود دارد آنها را حذف مي كرد غافل از آنكه بعضي ابيات استخوانبندي اشعار است و نمي توان حذف كرد و بنا به ضرورت تنگي قافيه يا موضوع بايستي به همان ابيات بسنده كرد. 500 بيت سست و ضعيف در شاهنامه حتي يك درصد از كل شاهنامه نمي شود(بعبارتي 8/0 %).

10. ذبيح الله صفا ، مجتبي مينوي ، عبدالعظيم قريب ، هوشنگ مستوفي ، زرين كوب و ادباي بزرگ ديگر انتساب اين اثر به فردوسي را رد كرده و آنرا در شان فردوسي و شاهنامه نمي دانند. تحقيقات ادباي غير متعصب و گشاده نظر معاصرمان نشان داد كه شاهنامه داراي 6000 بيت معيوب است. اعم از عيب قافيه ، عيب عروض ، عيب املاء ، عيب معني و .... يعني 10% از شاهنامه از نظر علمي فاقد اعتبار است. درحاليكه براي يوسف و زليخا چنين رقمي متصور نيست و بسيار پخته تر و علمي تر است. هوارت دانشمند آلماني ، معتقد است: «عليرغم اينكه فردوسي اين اثر را در دوران پيري سروده است اما دست كم از شاهنامه ندارد».

11. مقايسه يوسف و زليخا با شاهنامه صحيح نيست. كما اينكه مقايسه يك فوتباليست به يك تيم ناصحيح است. فوتباليست را با فوتباليست بايد سنجيد و تيم را با تيم. شاهنامه مانند يك تيم است. يوسف و زليخا را با خسرو و شيرين يا هجونامه بايد مقايسه كرد. قسمتهاي مختلف شاهنامه نيز بنا به موضوع خود از نظر ادبي و قدرت شعري دچار فراز و نشيبهائي است.

12. هوشنگ مستوفي ، اديب معاصر ، در توجيهي عجيب مي گويد: «غافل ماندن از اين مسئله زياني به زبان فارسي ندارد. هرگاه لازم شد كه يوسف و زليخا را بخوانيم ، يوسف و زليخاي جامي را تهيه مي كنيم!!». بين اين دو اثر 500 سال فاصله است. ادبيات ، خصوصاً شعر در مدت پانصد سال دچار فراز و نشيب و پسروي و پيشروي هائي مي شود. اگر چنين است ، پس بايد بجاي شاهنامه فردوسي از شاهنامه ... ؟؟ استفاده كنيم!.

13. بر فرض هم که اين اثر متعلق به فردوسی نيست و شاعری خائن يا ناسخی جاهل ، پنجاه سال بعد از فردوسی آنرا به فردوسی نسبت داده است ، آيا يک چنين اثر کهن ، ادبی ، اخلاقی و دينی نبايد   

         

منابع و مراجع:

 

  1. علي اكبر دهخدا ، فرهنگ لغات فارسي ، 24 جلدي ، تهران.
  2. دكتر حسين صديق ، مقالات ايرانشناسي ، 2 جلدي ، تهران ، 1378.
  3. Ethe , H. "Yusuf und Zalikha" , Wien , 1887.
  4. دكتر حسين صديق ، يوسف و زليخاي فردوسي ، تهران ، 1369.
  5. يوسف و زليخاي چاپ سنگي ، تهران ، 1299 و 1317.
  6. دكتر حسين صديق ، يوسف و زليخاي تركي خواجه علي خوارزمي ، تهران ، 1369.
  7. محمدرضا كريمي ، يوسف و زليخاي خواجه علي خوارزمي ، زنجان ، 1376.
  8. لطفعلي بيگ آذر بيگدلي ، آتشكده آذر ، بمبئي ، 1277.
  9. رضا قلي خان هدايت ، مجمع الفصحا ، تهران ، 1284.
  10. كاتب چلبي ، كشف الظنون ، استانبول ، 1330.
  11. محمدعلي مدرس تبريزي ، ريحانه الادب ، ج3 ، تبريز ، 1328.
  12. محمدعلي تربيت ، دانشمندان آذربايجان ، تهران ، 1314.
  13. بديع الزمان فروزانفر ، سخن و سخنوران ، تهران ، 1318.

 

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

فرزند ایران
-6
درود به روان پاک فردوسی بزرگ
شما از روی دشمنی با زبان و فرهنگ شیرین و سترگ پارسی رنج نگارش چنین دروغ هایی را به خود و رنج خواندن آنها را به خوانندگان دادید ، با اینکه اینگونه نمی انگارم ، امیدوارم این ایده شما از روی نادانی شما باشد نه از روی کین . چنانچه خواهان آگاهی بیشتر از فرهنگ بزرگ پارسی و اندیشه های فردوسی بزرگ می باشید به شما پیشنهاد می کنم با استاد فریدون جنیدی که بیش از 30 سال در این زمینه کوشش نموده اند به گفتگو بپردازید و کمی دانش و آگاهی بدست آورید
پاینده باد ایران و فرهنگ ایرانی
به کوری چشم دشمنان ایران
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
نیما
0
تفکرات تعصب گرایانه داره شاهنامه
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
آبان
-2
سلام
مستر برتسل از کجا فهمیده که: «فردوسي با ديدن فروپاشي تمام آرزوها و بر باد رفتن تمام وعده ها و عده ها ، اشك از چشمانش جاري شده و از قهرماني كه خود آفريده بود ، نفرت به دل مي گيرد»؟؟؟؟ اونجا بوده یا فیلمش بدستش رسیده؟؟؟
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
ali
+1
فردوسی به مزدور بودن خودش در اشعار زیر اعتراف می کند

از آن نامور نامداران شهر
علی دیلمی بودلف راست شهر
که همواره کارم به خوبی روان
همی داشت آن مرد روشن روان
ابونصر وراق بسیار نیز
بدین نامه از مهتران یافت چیز
حسین قتیب است زآزادگان
که از من نخواهد سخن رایگان
ازویم خور و پوشش و سیم زر
از او یافتم جنبش و پای و پر
نی ام آگه از اصل و فرغ و خراج
همی غلطم اندر میان دواج
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
شهرام
-1
این خزعبلات را از کجا به کجا بافتی؟
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
جهانگیری
-3
خیلی بی انصاف نظر دادی ما هر چه داریم فدای فردوسی
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
جمشید جوانه
0
سلام پیش از فردو سی کدام شاعر وچند بیت انرا سروده؟
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
سهیل راد
+1
نظر حضرت سخن در مورد اسلام و مبلقان اسلام در شاهنامه موجود است پس نه شما ونه صد پشتتان نمیتواند به فردوسی این لاتاعل شمارا ببندد

چو با تخت منبر برابر کنند
همه نام بوبکر و عمر کنند
تبه گردد این رنجهای دراز
نشیبی درازست پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اختر همه تازیان راست بهر
چو روز اندر آید به روز دراز
شود ناسزا شاه گردن فراز
بپوشد ازیشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
به رنج یکی دیگری بر خورد
به داد و به بخشش همی‌ننگرد
شب آید یکی چشمه رخشان کند
نهفته کسی را خروشان کند
ستانندهٔ روزشان دیگرست
کمر بر میان و کله بر سرست
ز پیمان بگردند
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
ahmad
+1
مرا گفت چو دختر آمد پدید
ببایست اش اندر زمان سربرید!!!

فردوسی حیوان صفت و ضد تمدن خواستار زنده به گور کردن زن ها و دخترهاست و گوهر انسانیت مرد ها را بهتر از گوهر انسانیت زن ها می داند، او مرد ها را «بالغ العقل» و زن ها را «ناقصل العقل» می داند و خواستار غیر انسانی ترین روابط بین زن ها و مردها است. رابطه ظالم و مظلوم، حاکم و محکوم، فرمانده و فرمانبر، برده دار و برده خاص است.
فردوسی بدون اینکه انگیزه ها و عوامل محرومیت، مظلومیت، محکومیت و... زن ها را درک کرده باشد، کفتار وار بر حیثیت و کرامت انسانی زن ها حمله می کند
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
شهرام
-1
شما گویا بعنوان یک شخص از جنس مذکر انگیزه ها، عوامل محرومیت، مظلومیت، محکومیت و به قول خودتان...و... زنان را خوب درک‌کرده اید ولی همه اینها چه دخلی به حکیم طوس دارد؟! شما اول باید اصل جرم را ثابت کنید و بعد از اثبات جرم، شخص خطاکار را مجازات کنید و یا در این مورد و البته طبق سنت خاص فرقه شما فحش و ناسزا بگویید. منظور از اثبات جرم در اینجا، ثابت کردن فردوسی بعنوان نویسنده این خزعبلات زن ستیزی طبق آثار و مدارک معتبر است و نه نقل قول یک مُغرض ایران ستیز. حال بقیه بحث در این مورد پیشکش.
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
علی
+2
اخیرآ فریدون جنیدی برای تطهیر فردوسی که پرچمدار زن ستیزی و جهل پروری در جامعۀ فارس زبان ها شناخته می شود، 30 هزار بیت از شاهنامه را حذف کرده و گفته که این اشعار شرم آور از فردوسی نیستند! با این حساب طرفداران فردوسی زن ستیز و جهل پرور قبول می کنند که اشعاری به شاهنامه اضافه شده، حالا 30 هزار بیت، 40 هزار بیت یا 50 هزار بیت معلوم نیست اما سوال اینجاست که چه کسی صلاحیت تشخیص آن را دارد که کدام قسمت از شاهنامه از فردوسی است و کدام قسمت آن از فردوسی نیست؟ شاید همان 30 هزار بیت شرم آوری که فریدون جنیدی برای طهیر فردوسی حیوان صفت حذف کرده از فردوسی باشد و 30 هزار بیت دیگری را که تایید کرده از فردوسی حیوان صفت، جهل پرور، زن ستیز و ضد تمدن نباشد
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
شهرام
-2
در مورد اینکه چه کسی صلاحیت دارد و یا ندارد باید گفت که مسلما" اهل فن در عرصه ادبیات، در این مورد و با اتکا به شناخت کامل سبک ادبی حماسی مختص به فردوسی بزرگ میتوانند اشعار اصیل و حقیقی را از اشعار جعلی و خزعبلاتی که شما به حکیم طوس نسبت دادید تشخیص دهند و این امر کار چندان سختی نیست. در ضمن بنظر می آید که شما کینه و عداوتی بزرگ نسبت به فردوسی پاکزاد دارید و این مشکل مسلما" در رابطه با حق و حقوق زنان و نژادپرستی نیست...بهرصورت مشاوره با روان شناس میتواند کمک بزرگی برای حل مشکل و عقده روحی روانی شما باشد
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
سامان
-1
آنقدر در این مقاله مسخره نوشته شده توسط صادق نائبی و دلایل داده شده برای تائید توبه نامه جعلی سوراخ وجود دارد که از آن میتوان به عنوان آبکش آشپزخانه استفاده کرد. دلایل بر تکذیب تئوری توبه ایشان بس بسیار است و در حد و اندازه صفحات در اینجا نمی گنجد. ولی اشاره ای دارم به اختلاف در سبک کار یوسف و زلیخای جعلی و مقایسه آن با با سبک حماسی و همینطور قافیه پردازی نویسنده شاهنامه بزرگ، حکیم طوس. فقط همین کافی است که بگوییم اختلاف از زمین تا آسمان است و کوچکترین ردپایی از فردوسی پاکزاد در اثر جعلی و بسیار ضعیف یوسف و زلیخای مجهول نمی توان یافت البته مگر با ضرب و زور ایران ستیران که از ملی گرایی، روحیه پهلوانی، خرد ورزی و خرافه ستیزی ایرانیان بشدت متنفر و در عین حال وحشت زده هستند.
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
سیروس
-1
توصیه ای دارم برای صادق نائبی..‌.آقای نائبی، شما نه روانشناس هستید که از روحیات و گرایش های فردوسی بزرگ در ایام پایانی عمر اطلاعی داشته باشید و نه پژوهشگر خوبی که بتوانید با استفاده از کاووش های علمی، مستند و معتبر مخاطب خود را توجیه کنید پس در این صورت بهتر است که کار را به کاردان بسپارید. در هر حال کار هر کس نیست خرمن کوفتن...
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
بهنام
0
کار جعل و تعصب کور کورانه پانسگیسم آریایی به جایی رسیده که همیشه حرف حق را تجزیه طلب و دشمنی با میهن اعلام میکنند از خداوند بزرگ برای پانسگیسم آریایی شفاعت میطلبم
پاسخ دادن پاسخ به نقل قول
Go to top
saeed_sol@yahoo.com