صبح جمعه ای رفتم سراغ استاد اجلی (پدر سبک گلگشت و استاد انجمن خوشنویسان ایران) که طبق قرار برویم به یک برنامه هنری لیکن بدون قرار پیشنهاد کردم در مسیر خود به فرهنگسرای ارسباران رفته و جهت تشویق از نمایشگاه آثار نقاشی و طراحی دو خواهر (که قبلاً از من خواسته بودند) حضور پیدا کنیم. استاد قبول کرد ولی این بازدیدی که تصور می کردم 10 دقیقه بیشتر نباشد یک ساعت طول کشید و استاد چونان شاگردان مبتدی یا علاقمند تک تک تابلوها را سئوال کرد و در نهایت 2 تابلو را خرید.

وقتی بیرون آمدیم گفتم: استاد! تمام دنیا چشمشان به تابلوهای شماست و تابلوی گلگشت درخت شما پس از 40 سال جاودان است آنوقت شما برای چه چنین تابلوی مبتدی را خریدید؟!

استاد اجلی گفتند: بگذار تشویق شوند.

گفتم: خب! قبول! آنوقت شما این دو تابلو را چکار می کنید؟

گفتند: هدیه می دهم به دانشجوهایم!

من که استاد را خوب می شناختم گفتم: استاد! شما سر خرید کتاب هم چانه می زنید چرا لااقل روی این تابلوها چانه نزدید و اینقدر گران خریدید؟ آنها که هدیه می دادند.

استاد ضمیر پاک و غیرت هنری خودشان را هویدا کردند: اگر من از طرح این دو جوان حمایت نکنم چه کسی حمایت می کند؟

 

نوشتن دیدگاه

Go to top
saeed_sol@yahoo.com