اي شاهد* شكرگو وي شاعر شعف گو!
آوازه ات بپيچيد بر هر كران و هر كو

شعر تو خوش عروض و در انتها مقفّي است
ليكن نديده بودم نقلي بَدَل بدين رو

من ديده ام كه شعري شكلي دگر پذيرد
كاين رسمِ كهنه بوده بر شاعران چونان خو

ليكن به نقل يك شعر هرگز سخن نلرزد
غير از تو من نديدم گر ديده اي بگو كو؟!

خواجو چنين نگفته او اينچنين نرانده
رخصت اگر گرفتي آن نامه را بكن رو

ليكن تو بحر ديگر از خواجه برگزيدي
زانرو تو شعر حافظ گردانده اي بدان سو

اما بدان كه در شعر من نكته دان ژرفم
شايد به قدر دريا يا قدر موي گيسو

گيرم خطايت ار من زانرو بود كه يارم
ياران بهم چونانند يك چشم و ديگر ابرو

از شعر و شور "شاهد" "صادق" سخن نراند
ريحان و باغ و بستان بگرفته است از او بو

* استاد حبیب اژدری شاهد هنرمند شهیر میانه

 

نوشتن دیدگاه

Go to top
saeed_sol@yahoo.com